سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

آهنگهای بروز دنیا

عاشقِ شکست خورده

 

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:                               

بزرگ ترین اشتباه؟                                          

گفت: عاشق شدن...                                            

گفتم: بزرگ ترین شکست؟                                           

گفت: شکستِ عشق...

گفتم: بزرگ ترین درد؟

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

گفتم: بزرگ ترین غصه؟

گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن...

گفتم: بزرگ ترین ماتم؟

گفت: در عزای معشوق نشستن...

گفتم: قشنگ ترین عشق؟

گفت: شیرین و فرهاد...

گفتم: زیباترین لحظه؟

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

گفتم: بزرگ ترین رویا؟

گفت: به معشوق رسیدن...

پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟

اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:

مرگ....


[ دوشنبه 91/1/7 ] [ 12:0 عصر ] [ حامد شامحمدی ] [ نظر ]


دنیای ما

شکست عاطفی یکی از درد آورترین اتفاقاتیست که ممکن است برای هر کسی رخ دهد اما مسلما آخر دنیا نیست.

  

شکست عشقی یکی از 23 عامل خودکشی در ایران است.!!!!!!

یک دفعه از این رو به آن رو می شود.اگر تا دیروز لب به سیگار نمی زد , حالا پاکت پشت پاکت دود می کند.اگر تا دیروز شاد بودن و سرزندگی اش توی تمام دانشگاه سر بان ها بود , امروز دیگر یا خودش را توی اتاق حبس کرده است که دیگر کسی توی محوطه دانشگاه نمی بیندش یا اینکه اسطوره غمگینی و آشفتگی می شود. بعضی وقت ها هم یکدفعه آدم منطقی ای می شود , کسی که همه چیزش نهایت دیوانگی است ; خندیدنش , حرف زدنش , پوشیدن اش و حتی رابطه برقرار کردنش.برای این آدم فرضی فقط یک اتفاق افتاده است; او "  نه "  شنیده است.

آنهایی که به ادبیات عاشقانه ایران علاقه دارند احتمالا می گویند خیلی نامردی است که شکست عشقی بیاوریم و با خط کش علم روانشناسی اندازه اش را بگیریم و برایش نسخه بپیچیم.

آنها عاشق زندگی شهریارند.آنها عاشق " آمدی جانم به قربانت حالا چرا" هایی هستند که شهریار بعد از شکست عشقی اش گفت.آنها می دانند شکست های عشقی می تواند واسوخت های محشری بوجود بیاورد که وحشی بافقی ورد زبانش بود.آنها مشتری پروپاقرص " عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او /داد رسوایی من شهرت زیبایی او" هستند.آنها دلشان نمی آید لذت گوش دادن به "خیال نکن نباشی " عصار را با توصیه های روانشناسان عوض کنند.به آنها حق می دهم.این هم یکی از راه های کنار آمدن با شکست عشقی است

پناه بردن به شعر.


برای خیلی ها فرق نمی کنه یک نه جانانه بشنوند یا یک نه محترمانه بشنوند.نفس نه شنیدن برای ازدواج , یعنی یکی از مهمترین درخواست هایی که آدم می تواند در زندگی اش داشته باشد , واکنش هایی را بر می انگیزد. آدم وقتی که از گیج و ویجی انکار کردن شکست و خشمگین شدن از طرف راحت شد , عمیق ترین فکری که آرام آرام به ذهنش می اید , این است که " چرا من؟ " این جمله عمیق 2 کلمه ای تا پیدا نشدن جواب , دست از سر هیچ کس بر نمی دارد . همین جمله است که می تواند یک نفر را به خودکشی وادارد و یک نفر را شاعر کند.

در واقع متهم اصلی و پنهان شکست عشقی, کسیست که شکست خورده. نه کسی که نه گفته. بعد از اینکه هی سرکوفت زدیم که که " مگر او چه چیزی از من سر دارد؟ " به این می رسیم که "من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است" بهم می ریزیم, بد جوری بهم می ریزیم. با کمال بی رحمی باید بگویم" آدم خوب" ها بیشتر بهم می ریزند .آنها که زندگی ساده تری داشته اند و کمتر حق خوری کرده اند , حس می کنند سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است.خیلی ها ممکن است از این رو به آن رو شوند .ادم خوبها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آنها هم اذیتشان می کرده است.یعنی ممکن است شروع کنند به دوستی به قصد خیانت , یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد , می زنند زیر همه چیز و دلشان خنک می شود که توانسته اند انتقام جانانه ای از جنس مخالف بگیرند.

خیلی ها ممکن است ظاهر بین تر شوند.آنها فکر می کنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیده اند.آنها شروع می کنند به اصلاحات , سطحی فکر می کنند که دیگر عمرا کسی به آنها نه بگوید.اما همه این کارها جواب سئوال او نیست : " چرا من ؟" چرا من باید شکست عشقی بخورم....

 

 


[ شنبه 90/9/19 ] [ 9:58 عصر ] [ حامد شامحمدی ] [ نظر ]


شادمهر

 

 

میخوام بگم قصه شیرینو فرهادو من

که چجوری شدن عاشق و دل داره هم

همه فکر می‌کنیم عاشقیم ‌ای وای من

ولی‌ کور خوندیم دنیای من

روزی روز گری فرهاد من

عاشق شیرین شد‌ ای وای من

دست بر قضا شیرین من

جایی اسیر شد ای وای من

از عشق بی‌ خبر شیرین من

 وای  وای  وای فرهاد من

وای  وای  وای شیرین من
.
.
.
.

شیرین تو دست پادشاه

فرهاد اسیر یک نگاه

شیرین تو دست پادشاه

فرهاد

حالا دیگه فرهاد واسه? شیرین من

راهی‌ نداره جز کندن کوه‌ غم

حالا دیگه تیشه شد همراه من

آخه شیرینو می‌خواد فرهاد من

روزی روز گاری از کو‌ه غم

پیر مخوفی رفت پیش فرهاد من

پیر مخوف گفت به فرهاد من

شیرین تو مورد‌ه ای وای من

از حسادتش بود اون پیرزن

وای وای وای فرهاد من

وای وای وای شیرین من

حالا دیگه تیشه همراه غم

شده دیگه قاتله فرهاد من


[ سه شنبه 90/5/25 ] [ 10:44 عصر ] [ حامد شامحمدی ] [ نظر ]


صدای تنها

 

 

               ستار

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست


[ شنبه 90/4/4 ] [ 6:55 عصر ] [ حامد شامحمدی ] [ نظر ]


حامی مردم

 

                                                                         

بچه های البرز

وای اگه خون سیاوش دامن شبو بگیره

اگه باز به زخم رستم سهراب قصه بمیره

وای اگه درفشه کاوه بشه باز خنجره زهاک

اگه باز از تخت جمشید خسرویی بیفته رو خاک

 

 

وای اگه کمون آرش بشکنه به دست کینه

وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهادو ببینه

دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه

واسه بچه های البرز چه کسی غصه میخونه

 

کاش کی از بغض دماوند خون نشه قلبه ستاره

کاش نیاد روزی که مهتاب تو کوچه پا نزاره

 

کاش کی از چشمای مجنون خواب لیلی را نگیرن

کاش فرشته ها عاشق توی آسمون نمیرن

 

 

غم سردارای جنگل به دل خزر میمونه

دوباره خروش بارون غم شب رو میسوزونه

چشمای معصوم زردتش از یاد ارس نمیره

قلعه ها میریزن اما بغض بابک نمیمیره

 

 

 


[ پنج شنبه 90/3/19 ] [ 7:34 عصر ] [ حامد شامحمدی ] [ نظر ]


   1   2   3   4   5   >>   >